تبلیغات
كافه دندان پزشكان جوان
كافه دندان پزشكان جوان

ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین                

   1-عشق کاریست که موقوف هدایت باشد-یعنی باید به ادم ها اموخت که چه چیزی را دوست داشته باشند و چه چیزی را دوست نداشته باشند.عشق چیزی شبیه به اب است و مثل اب هم می تواند اباد کند و هم می تواند ویران کند.هر کجا که مزرعه ای سبز و زیبا می بینی از ان روست که ابها درست هدایت شده و به پای بذرهایی نشسته اند که سزاوار بوده است.هر کجا که خارستان است بپذیر که اب گمراه شده و خود را خرج بذرهایی کرده که نباید می کرده.بنا براین دوستی ها و عشق هایی ما که به صورت تحسین- تشویق- پاداش- اضافه کار-تقدیرنامه-ارتقا- تسهیلات-وام و...نمود پیدا می کنند اگر به جا نباشند اداره-جامعه و کشور را به خارستان بدل می سازند.و اگر این نمادهای عشق و علاقه بجا صورت پذیرد از جامعه گلستانی می سازد که رایحه ی خوش ان عالم را معطر و مطرا خواهد ساخت.و انگاه از دور و نزدیک دنیا به جای انکه برای تماشای اثار باستانی ما که مشتی خشت و سنگ است بیایند به تماشای خود ما می نشینند و به جای انکه مشتی سنگ و ستون در ذهن و خاطرشان حک شده و نقش بندد انسانیت و عاطفه و همدلی و همبستگی و گشاده رویی و اعتماد و امنیت ما زبانزد و درس اموز انها خواهد شد.راستی چه فاجعه ای بالاتر از این که خشت ها دیدنی باشند اما خود ما نه؟و ما وقتی دیدنی و تماشایی  می شویم که عشق ها-علاقه ها و محبت های ما هدایت شوند.و قران کتاب هدایت است-هدایت عشق ها و علاقه های انسان-و انسان با همین هدایت است که راه به جایی می برد و باقی راهها بیراهه اند...و البته این هدایت نصیب اهل تقوا و پرهیزگاران خواهد بود-هدی للمتقین-و اهل تقوا یا به قول قران کریم متقین کیانی اند که در جاده در حرکتند-یعنی همانطور که یک راننده در مسیری حرکت می کند و باید به علائم راهنمایی حاشیه ی جاده دقت کند ما انسان ها که به قول قران احسن الخالقین هستیم نباید هیچ تابلوی راهنمایی در مسیر زندگیمان داشته باشیم؟به نظر شما ایا با عقل جور در میاد؟و همین نکات و دستورات به ظاهر ساده را که ما از کنار این تابلو ها به راحتی و بی اهمیت عبور می کنیم - خدایی که ما  را خلق کرده فرموده.و اگر دقت کنیم خواهیم دید که با فطرت انسانی سازگاره و به قول خود خدا سعادت دنیا و اخرتمان در همینه و دیگر هیچ...بنابراین تقوا شهر فضیلت است و کسی که در ان قدم گذارد به اهل تقوا یا متقی یاد می شود.و تمام مردم می توانند در این جاده وارد شده و اهل تقوا باشند.و از همین روست که در جایی دیگر می فرماید-هدی للناس-و البته کسی که وارد جاده ی تقوا می شود مثل همه ی جاده ای دیگرباید ورودی و عوارض خود را پرداخت کند و البته ورودی این جاده به کار انداختن ذره ای عقل و درک و شعورو اندیشه است .   

    .2 -گل را به هر رنگی می توان در اورد به شرط انکه با ساقه چیده و پس از تشنگی کامل ان را در ظرف اب رنگ فرو کنیم-اینجاست که ساقه ی گل اب رنگ را به خود جذب کرده و به همان رنگ در می اید.قران نیز ظرف اب رنگ است-هم اب است چون مایه ی حیات است و هم رنگ است چون رنگ خدایی دارد-و ما وقتی می توانیم ایات این کتاب را با تمام وجود هضم و جذب کنیم که تشنه باشیم یعنی خود را با ابهای الوده و گل الود دیگر سیراب نساخته باشیم.همانطور که اگا ساقه ی بریده شده ی گلی که سیراب است را در اب زمزم هم قرار دهیم نه تنها قطرهای نمی نوشد بلکه در همان اب نیز می پوسد.و تقوا به معنی پرهیز است و متقی کسی است که از ابهای الوده پرهیز کرده و لب نزده و خود را سیراب نساخته باشد-چنین کسی اگر به قران کریم روی اورد به هدایت های ان توفیق یافته و انها را دریافت می دارد.پس قران کریم برای مردم کتاب هدایت است اما مردمی که تشنه اند و مردم تشنه کسانی اند که از نوشیدن هر اب پرهیز کردهاند و از همین رو انان را متقین می نامند.      پایان ایه ی دوم-

ادامه دارد....

ارسال شده توسط سعید برزگر در ساعت 08:37 ب.ظ | نظرت شما ()

مترجم سایت